ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود، افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشان­مان دادند و بزرگ­ترین درد او را بی­آبی نامیدند و من چه بسیار دیدم عده­ای مرده­ی متحرک را که بر یک زنده­ی همیـشه جـاوید عزاداری می­کنند.   

   ع. شریعتی

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط کاپیتان نظرات () |

عَلَم­هاتان را بر پا کنید! . . . محـرّم در راه است!

بر طبل­هاتان بکوبید، محکم­تر بکوبید!

فرق سر بشکافید، عمیق­تر بشکافید!

گلویتان پاره کنید، نعره­ها بزنید، بلندتر! . . . . . . بلندتر! . . . . . . . باز هم بلندتر !

 جامه­هاتان را بدرید! سینه و صورتان زنجیر زنید، سرخ کنید! . . . محـرّم در راه است!

بر طبل جهالت بکوبید، دنیا را بیدار کنید، "حماقت" را بر کف این شهر بریزید، بر در و دیوارش بپاشید، تا که همگان نظاره­گرتان باشند. بزنید! محکم­تر بر طبل­ها بزنید، بر"طبل­جهـالت"­محکم­تر بکوبید! جهالت را نشان این و آن دهید. جنون و دیوانگی را به اوجش رسانید. خیمه شب­بازی دین­­تان را براه اندازید! بساط ده روزه­تان را بگسترانید! . . . محـرّم در راه است!

توقعی بیش از این نیست از پیرو دین­ی که تنها بر بالین محتضر یا که بر سر مزار "قرآن" خواند، اگر که سوگواری بر امامش ملبّـس به سیاه و سیاهی، محاسنی نتراشیده، موی سری ژولیده و چوب و قمه­ای بر دست­ باشد!  اگر که فقط رنج "تشنگی" حسین را می­فهمد و بر آن نعره می­زند، و نه رنجِ انزوای افکارش، آزادگی­اش، حریّت­اش !

خـداونـدا ! اینان آبـرودار حسیـن­اند، یا که آبروبـَر او ؟  مُحـب اویند، یا که دشمن او ؟

امید به روزی که دوستدار و آبرودار واقعی حسین (ع) باشیم! به­درستی، به صداقت و به آزادگی! 

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط کاپیتان نظرات () |