ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

بجا بود که در این چند روز باقیمانده به عید چند سطری را برای "اصغر فرهادیِ" عزیز بنویسم، در حکم تشکّری ناچیز و ادای دینی نسبت به ایشان و گروه افتخار آفرینشان. امّا جناب آقای سلحشور! متأسفم که این نوشته برای شماست؛ متأسفم که افکار و گفته­هایتان سببی شد که از چنین مهمی فعلاً صرف­نظر و آنرا به مجالی دیگر موکول نمایم.

جناب آقای سلحشور!

آن­زمانی که سینمای ایران را فاحشه­خانه خواندید و حیثیت و آبروی بسیاری از زنان بازیگر این عرصه­ی هنری را به چالش کشیدید، درک و فهم سخنان شما برای هر خواننده و شنونده­ای همچون من بسیار گنگ و مبهم بود. هرچند برای معدود عده­ای که تنها صدا و سیمای جناب عزت­الله ضرغامی را مخاطب و مرجع ارتباط خود با دنیای بیرونی­شان قرار داده­اند و از ترس غرب­زده و شرق­زده شدن اهل منزل و یا بهر علتی دیش­ ماهواره روی پشت بام خانۀ خود ندارند دیدن تصاویر میهمانی­های خصوصی افرادی از طیف بازیگران و فوتبالیست­ها از سایت­های اینترنتی و شنیدن جسته گریخته­ی اخبار مهیّج بخش خبری 20:30 با گزارشات صرفاً جهت اطلاعی­اش و خواندن مُهملات روزنامه­هایی همچون کیهان، همشهری، ایران، جام­جم و . . .  باور گفته­های جنابعالی در خصوص معیارهای فاحشه­گی را تا حدودی تسهیل می­نماید.

با این اوصاف تعجبی هم نداشت که تقدیر از بازیگر پیشکسوتی همچون داوود رشیدی در جشنواره­ی فیلم فجر را به باد انتقاد بگیرید و غیر مستقیم ایشان را به ساواکی بودن متهم نمائید. تعجبی نداشت که تبریک باران سلحشور (دختر دست پرورده­تان) برای جناب فرهادی را ناشی از مجذوب شدن ایشان به بُت هالیوود بدانید و بیان دارید که برای هر فکر و آزادی فکری قائل به ارزش نیستید و فقط برای آزادی­های فکری که دارای ارزش باشند و در راستای انقلاب و دین قرار داده شده باشند ارزش قائلید. تعجبی هم نداشت بیان کنید به هیچ عنوان اقدام فرزندتان مورد تأییدتان نیست و از این کار متأثرید و اعتقاد دارید وی نیز مانند سینماگرانی که هالیوود برای آنها تبدیل به بُت شده است، به این درد و مشکل دچار شده و برای همین بدنبال چاره هستید ! ! !  ما نسل بعد از انقلاب کم مدّتی نیست که گرفتار همین چاره­جویی­های توأم با ماجراجویی­های شما و امثال شما بوده و هستیم. شادمهر عقیلی­ها و گلشیفته فراهانی­ها و امثالهم نیز اسیر همین توهّمات و ایده­های منحصر بفرد جنابعالی و امثال شماها بودند که راهی غیر از قرار در این مملکت را برای ادامه زندگی شخصی و هنری­شان انتخاب نمودند.

جناب آقای سلحشور! جامعه­ی امروز ما دست پرودۀ همان ایدئولوژی و طرز فکری­ست که در طول همین مدّت نه چندان کوتاه بعد از انقلاب توسط مدیرانی با طرز تفکر شما همه­ی اتفاقات و امتحانات را با روش آزمون و خطا پشت سر گذاشته است. از گشت ارشاد بگیر تا زندان و شلاق برای استفاده از ماهواره؛ از قطع ناگهانی و بدون اطلاع اینترنت بگیر تا تعریف جرم استفاده از VPN ؛ از فیلترینگ فیس­بوک و توئیترش بگیر تا مجازات اعدام و سنگسار در ملاء عام؛ از حمله به سفارتخانه­ی یک کشور­ بگیر تا شاخ و شانه کشیدن­های گاه و بیگاه و تهدید موجودیت نژاد و مرام و مسلکی خاص؛ از مدیریت جهانی­اش بگیر تا بحث مکتب ایرانی و اسلامی­اش؛ از 2800 هزار میلیارد تومان اختلاس بانکی­اش بگیر تا تیپ و ریش مخلصانه و متعهدانه مدیر عامل فراری­اش؛ از فقر دخترکان دستفروش سر چهار راهش بگیر تا کت و شلوار 12 میلیونی مغازه­های بالای شهر؛ از کارتل و مافیای فروش دختران ایرانی به شیوخ حاشیه خلیج فارس بگیر تا فروش 14 میلیونی کلیه برای گذران زندگی! 

شما که بعنوان مثلاً کارگردان این مرز و بوم بیشتر و بهتر از من و امثال من از این بی­عدالتی­ها، تبعیض­ها و نابرابری­ها و رانت­ها مطلعید! نسل من و امثال من در پی خواندن و دیدن سریال یوسف و زلیخای شما نیست. متهممان نکنید که "پناه بر خدا" به خدا و قرآن و پیامبرش اعتقاد نداریم؛ امّا نسل من تشنه­ی دیدن حقایق جامعه­ی امروز از نگاه دوربین کارگردان است. کاری که اصغر فرهادی علیرغم سبک ریش و سبیلش که برخلاف جناب خاوری چندان متعهد و متدین  و با اخلاص جلوه نمی­نمود، توانست از آن شاهکار خلق کند.

جناب آقای سلحشور! جامعۀ من اکنون دچار وحشت است، دچار اپیدمی قمه­کشی و اسیدپاشی و هتک حرمت است، باغ­های اطراف شهر فقط و فقط کلمه "تجاوز" را به ذهن متبادر می­کنند، آنهم تجاوزات گروهی و دسته جمعی. کراک و شیشه، پوست و گوشتِ تن هم سن و سالانم را تکه­تکه می­کند. صدا و سیمای ضرغامی تشرّف یکی از ساکنین مجمع­الجزایر سلیمان به اسلام را هر روز و هر شب در هر بخش خبری­اش با آب و تابی وصف­ناشدنی؛ حتّی به صورت تیزر تبلیغاتی زیرنویس به اطلاع بینندگان محترمش می­رساند، و بینندگان محترمش در جای­جای میهن عزیزمان می­بینند جوانانی را که دسته­دسته به گروه­های شیطان­پرستی روی می­آورند و آب از آب تکان نمی­خورد. مفهوم عینی سکس و پورنو و فاحشه­گی در حافظه و بلوتوث گوشی­های همراه کودکان و نوجوانان کم سن و سالی است که زودتر از موعد طبیعی به سن بلوغ می­رسند و عواقب تجارب و رفتارهای ناشیانه و پرخطر جنسی­شان منجر می­شود به افسردگی، به ایدز، به خودکشی، به کورتاژهای غیرقانونی و به مرگ !   

جناب آقای سلحشور! چرا راه دور برویم؟ همین فوتبال را مدیرانی همچون شما با تصمیمات نسنجیده و یک بام و دو هوایشان به ورطه­ی سیاست و نابودی کشاندند، تیم­های پایه همین فوتبالی را که می­توانست از بهترین تفریحات اکثریت مردم باشد با بی­تدبیری و بی­لیاقتی­شان از رویدادی همچون المپیک محروم کردند و دست از پا درازتر دریغ از یک معذرت خواهی رسمی و خشک و خالی، فقط و فقط "خنده" تحویل مردم دادند. نکند ادعا دارید المپیک نیز زائیده تفکر صهیونیزم است؟ جناب آقای سلحشور مردم کشورمان تفریح آنچنانی ندارند. درک این مهم چندان هم برایتان نباید سخت باشد. کافیست یکبار خود را به مراسم اعدام یک شرور، یک جانی، یک مفسد فی­الارض، یک متجاوز به عنف و یک دزد برسانید. بهترین نقطه­ی میدان محل اعدام را برای خود و خانواده­شان رزرو می­کنند، با خودشان تخمه و تنقلات می­آورند و از ساعت­ها قبل از شروع مراسم اعدام مشتاقانه و سراپا منتظرند که صحنه­ی به دار کشیده شدن همنوع خود را به تماشا بنشینند. آخر تمام جانیان و مفسدین فی­الارض بالفطره چنین بودند و چنین بودن و شدنشان تابع هیچ قانون علّی و معلولی نبوده است. از این روی در این مملکت دیدن صحنه­های اعدام یک همنوع از تفریحات لذّتبخش مردم است. وضع معیشتی مردم را که ملاحظه می­فرمائید، صف­های طولانی مردم در شب واریز نقدی صدقه­های یارانه­ایِ دولت پای دستگاه­های خودپرداز گویای همه چیز است. با این اوصاف صدا و سیمای جناب ضرغامی هر روز و شب جنبش 99% وال­استریت را انقلابی علیه سرمایه­داری، تبعیض، ناعدالتی و فقر معرفی می­کند!!! مردم با چنین وضع معیشتی­شان نه علاقه­ای به خرید کتاب دارند و نه توان حتّی ماهی یکبار سینما رفتن را. نسخه­های "قهوۀ تلخ" مهران مدیری عزیز را علیرغم اصرار و خواهشش یا از اینترنت دانلود می­کنند و یا کپی غیرمجازش را به قیمت یک بسته آدامس "اوربیت" برای هم سفارش می­دهند. در سبد کالای خرید این مردم جنسی از نوع فرهنگی­اش کمیاب است. با این اوصاف لااقل شما با این اعتراضات و های و هوی های نسنجیده­تان اوضاع فرهنگی­مان را خراب­تر از قبل نفرمائید. گیرم که جوایز اسکار و سِزار و گُلدن­گلوپ و خرس طلائی و نقره­ای و صورتی و ارغوانی و . . . را تحریم کنید، گیرم که فردا و پس فردایی نیز نویسنده­ا­ی هم مرامتان پیدا شد و خواست جوایز پولیتزر و نوبل ادبی و من­بوکر و . . .  را تحریم کند، گیرم که سرنخ وجودی همه­ی اینها را وصلش کردید به حلقه­ی ماسونی و فراماسونری و صهیونیزم و استعمار و . . .

 آخرش که چه؟ آمده­ایم که فقط و فقط دنیا را تحریم کنیم؟

 

جناب آقای سلحشور!

نکند انتظار داشتید جناب فرهادی نیز به شیوه­ی ورزشکاران سالن "کُداک تیه­تر" را بنشان اعتراض به حضور یک فیلم اسرائیلی ترک کند؟ شوخی نفرمائید جناب سلحشور! عصر، عصر رسانه است؛ عصر ابراز عقیده و نظر با تسلّط بر ابزار رسانه است، مگر جز این است که فرهادی از مردم کشورش تمجید کرد، مگر جز این است که مردم کشورش را از فرهنگی دانست که صلح­دوست و صلح­پذیرند، مگر نه این است که گفت مردم کشورش به تمام فرهنگ­ها و تمدن­ها احترام می­گذارند؟ مگر جز این است که من و شما نیز جزء کوچکی از این مردمیم؟ مگر جز این است که قدرت تأثیرگذاری و ارزش رسانه­ای گفته­های کوتاهش در راستای شناساندن فرهنگ و تمدن ملّتی با تمدن بمراتب بیش از ده­ها فیلم و سریال و مستند بود؟       

 

جناب آقای سلحشور! اصلاً فیلم ایشان را دیده­اید که آنرا متهم به ضد ایرانی بودن می­نمائید؟ به استناد چه مدرکی فرهادی را خائن به ایران و اسلام می­دانید؟ مگر محتوای فیلم ایشان چیزی جز اهمیّت و تأکید خانواده­ی ایرانی بر لزوم احترام و حفظ حرمت و ارزش والدین است؟ نکند فیلم "300" را به اسم "جدائی نادر از سیمین" به تماشا نشسته­اید؟

خلاصه که جناب آقای سلحشور! من و امثال من دوست داریم ایران­مان را با نام­های امثال پروفسور سمیعی، با امثال انوشه انصاری، با امثال مرحوم غلامرضا تختی، با امثال مرحوم دکتر محمد مصدق، با امثال مرحوم دکتر محمد قریب­، با امثال استاد محمود فرشچیان، با امثال دکتر الهی قمشه­ای، با امثال مرحوم علّامه محمد تقی جعفری، با امثال مرحوم استاد شهریار، با امثال استاد عزت­اله انتظامی و مجید انتظامی، با امثال استاد شجریان، با امثال کاپیتان شهبازی و با امثال اصغر فرهادی­ و فرهادی­ها بشناسند نه با بحران هسته­ای، نه با تهدید شبانه­روزی بستن و نبستن تنگه­ی هرمز! نه با شلاق زدن در ملاء عام به جرم لب زدن به مشروب، نه با سنگسار زنان و مردان در ملاء عام به جرم زنا، نه با صورت اسید پاشیده شده­ی آمنه بهرامی­ها!

جناب آقای سلحشور درد من و امثال من تبریک گفتن و نگفتن شما و امثال شما نیست، لااقل اگر جسارت تبریک گفتن ندارید، سکوت کنید. فریاد و اعتراضتان را نگه دارید برای وقتی که تولیدات میلیاردی­تان با هزینه­ی بیت­المال و با پشتوانه­ی صدای و سیمای جناب ضرغامی، بتواند لااقل در شبکه­های تحت پوشش صدا و سیما حرفی برای گفتن داشته باشد. 

با تمام این اوصاف باز خدا را شکر که اصغر فرهادی در تازه­ترین مصاحبه­ی مطبوعاتی­­اش گفت که هرگز حاضر نیست ایران را ترک کند و تا آخر عمر در ایران خواهد ماند.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |