ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

احمدی­نژاد: ایران تنها کشوری در دنیاست که گرسنه ندارد!!!

نمی­دانم اگر احمدی­نژاد اولین گفتگوی زنده تلویزیونی­اش در سال 90 را قبل از تعطیلی روز 13 فروردین انجام داده بود، این ادعای او را به حساب شوخی و دروغ سیزده بدرانه­اش می­گذاشتم، یا باز باید دل می­سوزاندم به انبوه جمعیتی که در هر سفر استانی­اش، به موازات مسیر حرکت اتومبیل رئیس با پای پیاده کورس دویدن با هم می­گذارند و در استادیوم­های هر شهر از سر و کول هم بالا می­روند تا که سخنان "منتخبشان" را بشنوند؛ سخنانی که بیشتر از اینکه حاوی آمار و ارقامی مستند و قابل باور در شاخص­های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی باشند، در پاره­ای موارد شامل ارائه آمارهایی تخمینی و بدور از ذهن و در اغلب موارد حاوی خط و نشان­های سیاسی و البته تکراری برای عوامل استکبار جهانی، امپریالیسم، صهیونیسم و ایادی داخلی آنهاست. بعد از قریب به 32 سال از وقوع انقلاب در این کشور، اکنون رئیس دولت­های نهم و دهم در اولین نطق زنده تلویزیونی­اش همچنان با ادبیات خاص خود، و همچنان با آمارهای  امّا و اگری، تخیلی و غیر قابل استناد، دولت خدمتگزار خویش را که رایحه خوش خدمت آن از هر کوی و برزن این کشور به مشام می­رسد، دولتی می­داند که با هدایت امام عصر(عج)، توانسته است در عرض یکسال گذشته، یک میلیون و هفتصد هزار شغل در این کشور ایجاد کند؛ و ایران را تنها کشوری در دنیا معرفی می­کند که هیچ فردی در آن شب خود را گرسنه به صبح نمی­رساند؛ ادعایی که کمتر نشانی از آن در امورات روزمره کشور و زندگی روزانۀ مردمش به چشم می­آید.

او زیرک است و با زبان تودۀ مردم، مردم را مخاطب خویش قرار می­دهد. او بخوبی می­داند که با مردم باید به زبان خود آنها دیالوگ برقرار کرد؛ او می­داند که همراه کردن اکثریت و تودۀ انبوهی از مردم که کمترین سررشته­ای از آمار و ارقام دارند و خود را همواره به مفاهیمی همچون "بزرگ؛ کوچک؛ کم، زیاد؛ نسبتاً و . . ." سرگرم کرده و عادت داده­اند، بر نادیده گرفتن عده قلیلی از اقلیت صاحب­نظران و نخبگان حوزه­های تخصصی می­ارزد، و این شاید در نگاهی، یکی از برگ برنده­های او برای پیشبرد اهداف دولتش و جلب حمایت­های مردم در راستای تأیید عملکردهای مجموعۀ تحت فرمانش باشد، اما این شیوه و منش گفتاری تا به کی و تا کجا؟

در کشور جهان سوّمی همچون ایران، مسئولان، بویژه مسئولان اجرائی؛ استاد بازی با کلمات­اند و همواره با واژگانی همچون؛ کم، زیاد، کوچک، بزرگ، بیشتر، متعادل، اندکی، تا حدودی، نه زیاد، شاید، باید ، احتمالاً، چند درصد، امّا، اگر، نسبتاً و . . . توانسته­اند از زیر بار ارائه آمارهای درست و قابل قبول شانه خالی کنند. دریغ از اینکه در طول این مدت زندگی­مان و البته از زمانی که با اعداد ریاضی آشنا شده و مفهوم آمار را یاد گرفته­ایم، آماری درست و حداقل نزدیک بواقع از مسئولین کشور بدست مردم رسیده باشد ! ! !

برای مثال، درباره خط فقر سال­هاست که دولت ساکت است و حتی یکبار وزیر رفاه اعلام کرد که نیازی به تعیین رسمی خط فقر نیست. همین چند نمونه کافی است که بدانیم در این سال­ها با شانه خالی کردن از ارائه آمارهای رسمی و دقیق از سوی مسئولین، بیان آمارهای عجیب و غریب و غیرعلمی یا در یک کلام ادعاهای غیر قابل اثبات، در سخنرانی­ها و گفت­وگوهای یک طرفه رواج پیدا کرده و این روش، همچنان شیوه دولت در ارائه عملکردهاست.

با این حساب، و بعد از استماع این سخنان احمدی­نژاد (و در کل اکثریت سخنان او و اغلب مسئولین)، یا باید دنبال مفاهیمی جدید برای واژه­هایی همچون میزان خط فقر، گرسنگی، بیکاری، اشتغال، معتادین، بیماران مبتلا به ایدز، میزان تصادفات و  . . . باشیم، و یا باید مفاهیم­شان را در فرهنگ لغتی جدید جستجو نمائیم؛ فرهنگ لغتی همچون "فرهنگ لغت احمدی نژادی".

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |

     پس از سال‌ها به این جا رسیده که از هنر کودکی‌اش برای خرج دوران پیری‌اش استفاده کند. صبح‌ها کتانی‌هایش را می‌پوشد و در پارک و در پیاده روها برای مردم روپایی می‌زند و از کمردرد ناله می‌زند. نه چاره‌ای دارد و نه روی آن را که سرش را پیش خلق خدا کج کند و دستش را دراز.

آورده بودند که با ۶۰ سال سن حرکت‌های نمایشی با توپ انجام می‌دهد. بیرون روزنامه برای بچه‌ها روپایی‌زده و همه را تحت تأثیر قرار داده بود. او از زندگی‌اش گفت. از این گفت که دارد از روپایی زدن با توپ نان در می‌آورد. این دیگر نوبر بود. پول درآوردن از فوتبال البته سال‌هاست که بسیاری را از فرش به عرش رسانده اما ندیده بودیم که بشود قوت لایموت خانواده‌ای.

 

     می‌گفت بازنشسته یکی از ادارات است. نگهبان بوده و حقوق بازنشستگی‌اش کفاف خرج زندگی‌اش را نمی‌دهد. حقوقش هنوز واریز نشده به خاطر اقساط جهیزیه دخترش کسر می‌شود و چیزی حدود ۳۰ هزار تومان دستش را می‌گیرد. اجاره خانه کلنگی‌اش اما بالای ۲۵۰ هزار تومان است و صاحبخانه‌اش شاکی از تأخیر اجاره هر روز تهدید می‌کند. می‌گفت ۳ ماه است که دارد تمرین روپایی می‌کند. آن هم در کوچه و خیابان. مردم تشویقش می‌کنند و شیرینی می‌دهند. می‌گفت فعلاً کاری از دستش جز این بر نمی‌آید تا بتواند خرج و دخل زندگی‌اش را سامانی دهد. پیرمرد با دستانی پینه بسته و صورتی که رنج سالیان را می‌شد در لابه لای چین‌های آن خواند گفت از کودکی فوتبالیست بوده اما در هیچ تیم باشگاهی عضویت نداشته است.

 

 

 

 

     به پاهایش اعتماد کرده و به اراده‌اش. میان درد دل‌هایش اذان ظهر که می‌شود می‌رود و به نماز می‌ایستد. او که می‌رود ما می‌مانیم و سؤال‌های بی‌شماری درباره او. اویی که خیلی‌ها در تعداد روپایی‌هایش شک می کنند و پول درآوردن از روپایی زدن در ۶۰ سالگی را باور ندارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: http://www.tabnak.ir/fa/news/163895

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط کاپیتان نظرات () |

دختر زیبایی که در تصاویر زیر مشاهده میکنید "کتی کرکپاتریک" نام دارد؛‌ کتی 21 ساله به همراه نامزد 23 ساله خود نیک برای جشن عروسی شان آماده میشوند.

 این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز 11 ژانویه 2005 گرفته شده است.

 

کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛ وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد. در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند.

 

کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان، ضعف بدنی و شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین، قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند . وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است ، به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود ، لباس عروسی اش را کوچکتر و کوچکتر کند. 

وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد . در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید. آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند.

 

کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند گوش می دهد. طی مراسم عروسی، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد.

کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد. دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدتش ، ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد. او ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است، مهم نیست چقدر دوام می آورد.

زندگی کوتاه است
قوانین را زیر پا بگذار
بسرعت ببخش
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
همیشه هم آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید که بخندیم، باید که سپاسگذار باشیم.

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |