ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

ویرجینیا ولف میگه: هنر، نسخه جهان واقعی نیست. از آن نکبت همان یک نسخه کافی است... 

کاری به هنر و غیر هنرش ندارم. چون که تنها هنرم که سرسختانه و متعصبانه روی اون ایستادم و هر از گاهی چوبش رو به بدترین شکل ممکن خوردم "عصبانیت و زود از کوره در رفتنه". به قول ولف همون بهتر که از این نکبت همون یه نسخه هم کافیه.

"ژان رنوآر" میگه: "وحشتناک است که هر کس دلیل خودش را دارد و زندگی در دنیایی که همه حق دارند و حقی برای دیگران قائل نیستند، اصلن آسان نیست. قائل شدن حق برای دیگری شاید نتیجه اعتماد باشد"...

درب و داغون و ناراحتم؛ ولی نگران نیستم.

نوشته شده در شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط کاپیتان نظرات () |