ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

  آبجوش آمادۀ کتری برقی قلقلکت می­دهد برای خوردن یک فنجان نسکافه؛ به لیوانش هم راضی نیستم چه برسد به همان "یک" فنجان.  شام را خورده­ایم. انارها داخل سبدی بر روی میزند، که سر فرصت آماده شوند برای خوردن. معده کمی وقت لازم دارد تا که بین نسکافه و انار ترش نفرماید. خانه ساکت است؛ توفیری با کتابخانه ندارد؛ گهگداری سر و صدای دختر کوچک همسایه بغلی­مان است که  بگوش می­رسد. نه میهمان کسی هستیم و نه میزبان کسی؛ تلفن خانه هم انگار که ملاحظه­مان را دارد؛ یکی دو ساعتی هست که خاموش و ساکت است عینهو خودمان. صدا و سیمای عزت­الله جان ضرغامی هم که ارزش دیدن را ندارد. یا بحث سوریه و غزه است؛ یا جنابان روحانی در بقیه شبکه­ها پخش و پلا هستند بجهت موعظه مردمِ از راه بدر شده و بی­دین. سرش بدجور توی کتاب است و ذهنش بدجور درگیر محتوایش. "هزار خورشید تابان" خالد حسینی را پیشنهادش داده­ام و هنوز یک روز از پیشنهادم نگذشته که به نیمۀ کتاب رسیده است؛ همسرم را می گویم. عینکش را تازه عوض کرده و هنوز که هنوز است عادت ندارد بهنگام شروع کتاب خواندنش، عینکش روی چشم باشد و اغلب این منم که این نکته را گوشزدش می­کنم و عینکش را به دستش می­رسانم. 

زیر چشمی نگاهش میکنم، بدون عینک معمولاَ کمی مچاله می­کند چشمانش را؛ و چشمانش کمی ریزتر از آنی بنظر می­رسند که هستند. عینک را روی چشمانش می­گذارم؛ شکر نسکافه اش را بهم می­زنم و روبرویش، روی میز میگذارم. فاصله نگرفته می­پرسم: چطور است؛ پسندیدی؟ نگاهم میکند و با تکان سر و لبخندی هرچند محو ولی از روی رضایت، به تائید جوابم می­دهد. موضوع جالبی دارد این کتاب، مثل "بادبادک باز" از همان نویسنده. کتاب خوب که معرفی و سفارش میکنی به کسی، عینهو به چک پاس شده می­ماند که خیالت را راحت می­کند، از آن طرف کتابی هم که رضایت مخاطبت را فراهم نیاورد مثل یک چک برگشت خورده، باعث آزارت است، هرچند دیدگاه­ها و نگرش­ها در هر موردی می­تواند بسیار متفاوت از هم  و فاصله­دار باشد. همسرم همیشه گلایه­مند بود از اینکه کتاب مدتهاست که در زندگی­ام گم و گور شده است؛ حق هم می­گفت و همیشه از این بابت ناراحت بودم. اما یکی دو هفته اخیر این جای بسی خوشحالی­ست که با هم برمی­گردیم سمت کتاب!

 

بر می­گردم سمت صندلی خودم، که "چهره عریان زن عرب" نوال السعداوی را ادامه دهم؛ مدتهاست که ممنوع­الچاپ هست؛ یا اگر هم تجدید چاپ شده بعید می­دانم با این مطالبی که من این چند روزه میخوانم­شان در این کتاب، بتواند به همان محتوای قبل روانه بازار شود. این چند کتاب کمیاب یادگار روزهای دانشجوئی­ام بود در پایتخت، که شور و شوقش مرا روانه میدان انقلاب و گشت و گذار در بین کتابفروشان دستفروشش می­کرد.  چاپ قدیمی "دو قرن سکوت" عبدالحسین زرین کوب؛ "خاطره دلبرکان غمگین من" گارسیا مارکز و "سرزمین گوجه­های سبزِ" هرتا مولر هم از آنجمله­ای بودند که توانستم از این "ناصرخسروی" کتاب خریداری­شان کنم. هرچند همسرم همیشه می­گوید این کتاب آخری (سرزمین گوجه­های سبز) گنگ­ترین کتابی بوده است که پیشنهادش را داده­ام. شایدم حق با اوست، چون خودم هنوز نخوانده­امش.

 

. . . و چقدر لذتبخش است این "خواندن"؛

. . . در اروپای قرون وسطی ارباب فئودال این حق را داشت که نخستین شب ازدواج هر دختر جوانی را که خانواده­اش بر املاک وی می­زیستند و یا شوهر آینده او یکی از رعایای وی بود، بخود اختصاص دهد. این حق توسط پادشاه، فرمانروا و یا ولیعهد در غیاب خود به فئودال­ها تفویض می­شد. این عرف در لاتین "حق شب نخست" (Jus Prunae Noctus) نامیده شده است (چهره عریان زن عرب- نوال السعداوی.ترجمه مجید فروتن و رحیم مرادی. ص.118)

. . . روسپیان، زنان بی پناه و اطفال نامشروع شرق و غرب جهان همه قربانیان تمدنی هستند که مرد در آن مقام خدائی دارد و در ارضای امیال، هوس­ها و منافع خویش هیچ مانعی بر سر راه نمی­شناسد. آری قربانیان تمدن پدرسالار و تحت سیطره مرد! آیا پریشان کننده­تر از این واقعیت می­توان یافت که نابغه­ای چون پیکاسو که یک سر و گردن از دیگر افراد جامعه امروزی بالاتر بود، ثروتی قریب 140 میلیون لیره استرلینگ از خود بجای گذارد اما در وصیت نامه­اش اولاد معشوقه­اش "فرانسوا گیلو" را از هرگونه سهمی از ارثیه­اش محروم گرداند؟ (چهره عریان زن عرب ص.126)

کتاب خواندن­مان فرصتی­ست برای غرق نشدن در روزمرگی زندگی، برای ایستادن و گوش دادن (و نه شنیدن) به صدای زندگی؛ برای ایستادن و نگاه کردن (و نه دیدن) زندگی؛ فرصتی­ست برای آرام گرفتن و لذت بردن، فرصتی­ست برای عمیق­تر شدن؛ و فرصتی­ست برای زندگی کردن (و نه زنده ماندن).

چه خوب که جریان زندگی اینگونه هم ادامه می­یابد؛ کتاب؛ فیلم؛ موسیقی؛ آرامش؛ سکوت،. . . و نوشتن. دوش میگیرم و بعد می­روم سراغ انارها، تا دانه دانه شان کنم؛ در روایات بعد از خوردن یک کتاب خوب، خوردن یک انار خوب هم توصیه شده است.

 

خواندن کتاب "چهره عریان زن عرب" و تماشای فیلم "دلاور" (Braveheart)، نیز خوردن انار در این فصل انار بشدت توصیه می­شود.

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |