ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

یک پرستار استرالیایی بزرگترین حسرتهای آدمهای در حال مرگ را جمع کرده و 5 حسرت را که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشر کرده است. ظاهرا در میان این نظرخواهی، دیگر از چیزهایی مانند داشتن ویلا و مسافرت زیاد و سکسِ بیشتر و یا ثروت خبری نیست :

نخستین حسرت : کاش جسارتش را داشتم اونجور زندگی میکردم که میخواستم، نه اونجوری که دیگران ازم توقع داشتند.
حسرت دوم : کاش این قدر سخت کار نمیکردم .
حسرت سوم : کاش شجاعتش را داشتم که احساساتم را با صدای بلند بگویم .
حسرت چهارم : کاش رابطه­هایم با دوستانم را حفظ می­کردم .
حسرت پنجم : کاش شادتر می­بودم.                (ایمیل دریافتی)

پی نوشت: البته شما مورد دوم را زیاد جدی نگیرید؛ اصولا ایرانیان حسرت اینجور موارد را نمیخورند. بقول پدر، روزهای کاری هفته در ایران مثل دنده اتوبوس میمونه، تا میخوای بیای بدی دنده دو و سه که ماشینت یه کم سرعت بگیره و را بیفته، میخوره به ایستگاه تعطیلی و باید بازم دستی رو بکشی!!!

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |