ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

مستیقم و یا غیر مستقیم بپریم سر اصل مطلب!

ماه­های اخیر کلمه "سنگ صبور" را اگر در گوگل جستجو کرده باشید با نامی مواجه خواهید بود که برایمان آشناست؛ بسیار هم آشناست! هرچند اگر به سایت­هایی سر بزنید که از ف ی ل ترنیگ در امان مانده باشند و بعبارتی دست پرورده­ی ایدئولوژی حاکمیتی بوده و یا مؤید طرز فکر و عقیده حاکم باشند، کلمه­هایی همچون روسپی­گری، فاحشگی، انحطاط اخلاقی، سقوط و ... را نیز بدنبال نام "گلشیفته" خواهید دید. بگذریم که در جایگاهی نیستم که نسبت به اتفاقات پیرامونیِ گلشیفتۀ ­فراهانی نقدی داشته و یا بخواهم آنرا بررسی کنم ولی بشخصه و بعنوان یک ایرانی که با این نوع اعتقادات و فرهنگ جاری پرورش یافته­ام و این اعتقادات گهگاه هم خالی از ایراد و اشکال نبوده، برخی از اعمال و رفتار او را نه می­توانم تحمل کنم و نه می­توانم بی تفاوت بوده و یا مؤیدشان باشم1. امّا علیرغم تمام رویدادها، نه بحث سقوط و انحطاط و انگ فاحشگی و روسپی­گری به گلشیفته را قبول دارم و نه عریانی او در مجلات استکبار همیشه جهانی را اقدامی روشنفکرانه می­دانم. جای فاحشه و روسپی در همه جای دنیا مشخص است؛ اما مطمئناً برخلاف آنچه که جناب سلحشور تصور می­نمایند، سینما نیست؛ چراکه اگر "برهنگی سینمائی" شرط فاحشه و روسپی خطاب­ شدن باشد آنوقت صدا و سیمای عزت الله جان ضرغامی هیچگاه نباید آثار بازیگر مطرحی همچون "کیت وینسلت2" را روی آنتن ببرد؛ که اگر چنین باشد دوگانگی سیاست­های حاکم بر صدا و سیما با برخی ارزش­های به اصطلاح اسلامی حاکم بر آن بسیار آزاردهنده و در تناقض خواهد بود. بهرحال بگذریم که علیرغم عدم دفاع از برخی عملکردهای اشتباه گلشیفته، باید اعتراف کرد بازی او در نقش­هایش اغلب بسیار دوست داشتنی، دلنشین و باورمند است.

و امّا سنگ صبور؛

آنچه گلشیفته در این فیلم به ایفای نقش آن پرداخته نه از ابتدای فیلم زنی روسپی، بلکه نمایش چهرۀ زنی­ست که تشنۀ محبت و توجّه مردانه در جامعه­ای بشدت زمخت، مردسالار و درگیر جنگ است؛ جامعه­ای که ظاهراً مردانش ارتباط با یک روسپی را شرم­آور و تجاوز به یک زن بیوه و یا دختر باکره و ازالۀ بکارت او را نشان مردانگی و قدرت و افتخاری بس بزرگ برای خویش می­دانند (به فیلم رجوع شود). او نمایشگر زنی­ست که در 16 سالگی به عقد مجاهدی همسن و سال پدرش درآمده و در غیاب او که در جبهۀ جنگ است، با عکس نمادینش ازدواج می­کند. او نمایشگر زن جامعه­ایست که یکی از تفریحات فراگیرش تماشای نزاع حیوانات و شرط بندی بر سر برندۀ آن است و اتفاقاً کودکی­اش را زیر دست پدری گذرانده است که بر سر بدهی همین شرط­بندی­ها، دیگر دختر 12 ساله­اش را به عقد طلبکار مُسنّش در آورده است؛ گلشیفته در این فیلم زندگی زنی را روایت می­کند که ترس نگاه­های شوم و هیز برادران شوهرش همواره با اوست و از طرفی ترس عدم بارداری و شنیدن نیش و کنایه­ها­ی مادر شوهر و اقدام او برای یافتن زن دوّم برای پسرش، او را به مسیری سوق می­دهد که پایان قصه بر پایۀ آن شکل می­گیرد. سنگ صبور روایتگر زنی جهان سوّمی­ست از خاورمیانه؛ از افغانستانِ خاورمیانه! یقیناً اگر این زن یک زن ایرانی، کویتی و یا اماراتی بود مطمئناً اوضاع زندگی­اش تا این حد هم اسفبار و مشمئز کننده نبود؛ امّا متأسفانه این زن دقیقاً اهل کشوریست که زن بودن در آن با "هیچ بودن" برابر است. قصد تعریف خط داستانی فیلم را نداشتم (هرچند ناخودآگاه اغلب وقایع اصلی فیلم را تعریف کردم)؛ امّا تماشای فیلم مطمئناً برایتان جذاب خواهد بود. فیلم بزبان فارسی و با زیرنویس انگلیسی­ست و گاه اتفاق می­افتد که درک همان کلمات و جملات فارسی نیز به جهت لهجۀ افغانی مشکل می­گردد و ناگزیری برخی اتفاقات و رویدادها را بکمک زیرنویس برای خودت حلّاجی کنی.

شاید این خنده­دار بنظر برسد که از جمله کسانی باشم که بشدت به فرهنگ و تاریخ افغانستان علاقه­مندم و مطمئناً چند کتابی که درباره افغانستان و یا از نویسندگان افغانی خوانده­ام در این طرز فکر تأثیرگذار بوده است اما با نهایت تأسف باید گفت "در شرایط امروزی از بدترین اتفاقاتی که برای یک بشر می­تواند بر روی این کره خاکی روی دهد همزمانی دو "بودن" است: زن بودن و افغانی بودن" 3 !

در غالب مواردی که قرآن در این فیلم به نمایش در می­آید بارزترین تصویر ارائه شده به بیننده از چارچوب دوربین، پاک کردن و زدودن گرد و خاک ناشی از انفجار از روی آن است و این بنظرم تأکید هوشمندانه و هشدار غیر مستقیم کارگردان فیلم است به بیننده، تا به اشاره بفهماند در کشوری که قرآن در پستوی خانه­ها و یا طاقچۀ عادت ذهن مردمان آن گذارده شده و گهگاه بر سر مزار خوانده شود و یا در هر بدست گرفتنش گرد و غبار از آن زدوده شود، نشانگر فراموشی قرآن است؛ نشانگر آن است که جامعه با حقیقت قرآن فاصله­ای بس عمیق و طولانی دارد. دهه­ها جنگ، روحیه ستیزه جویی در مردمان افغانستان را بحدّی غالب کرده است که در دیالوگی از فیلم می­خوانیم: . . . مردانی که رمز و راز عشقبازی بلد نیستند، تفنگ بدست می­گیرند و روانۀ جنگ می­شوند!

باور من این است که گهگداری باید که بخواهیم از این زندگی ماشینیِ یکنواخت و پر مشغلۀ امروزی که جایی برای تفریح و رفع خستگی دلچسب باقی نگذاشته، راه فراری پیدا کنیم برای سکون، برای آرامش و برای تفکر و تأمل. هرچند می­دانم برای من و سایر دوستانی که با هزار و یک گرفتاری کوفتی دگرساخته4 دست و پنجه نرم می­کنیم، این کار چندان نیز آسان نخواهد بود. امّا بدون شک "تماشای فیلم" هم می­تواند علاوه بر آنکه سرگرمی مفید و لذتبخشی باشد؛ زاویه و گسترۀ نگرش افراد نسبت به زندگی پیرامونی­شان را تغییر داده و در اغلب موارد بهبود بخشد و هم در نهایت همان سکون و آرامش را نصیب یک زندگی ماشینی یکنواخت کند. شاید بهمین دلیل است که این روزها یکی از سرگرمی­های لذّتبخش زندگی پرمشغله­­ی ما5 تماشای فیلم است و یقین دارم که این فیلم برای مدّت­ها در ذهن خواهد ماند.

 پا­نوشته­ها:

1- صحنه­هایی از فیلم برای بینندۀ ایرانی با آن پیش زمینۀ ذهنی از گلشیفته ­فراهانی تکان­دهنده و دشوارالهضم است. "دشوار الهضم" واژه­ای است "من­درآوردی" که حین نگارش این متن به ذهنمان خطور کرد. امیدوارم "دشوارالفهم" نبوده نباشد.

2- "کِیت­وینسلت" همان دختر نقش اوّل تایتانیک خودمان.

 3- این سخن و طرز فکر قصار نیز از آن خودمان است. مطمئناً کسانی که اندک آشنایی با تاریخ و فرهنگ کهن و با ارزش افغانستان دارند تا حدودی می­توانند بر گفته­ام صحّه بگذارند.

4- گرفتاری کوفتی "دگرساخته" منظور همان گرفتاری­هایی است که ضمایر من و تو و او کمترین نقش را در ساخته شدنشان داشته و این کوفتی­ها بیشتر حاصل طرز فکر و مدیریت آنها و ایشان هستند.

5- منظور از "ما" جمیع بندگان خداوند نیست؛ "ما" یعنی (من و همسرم).

تماشای کتابخوان (The Reader)؛ سنگسار ثریا (Stoning of Sorayya) و کوری (بر اساس رمان مرحوم مغفور ژوزه ساراماگو - Blindness) بشدّت 3/7 ریشتر و البته در غیاب نورچشمان و افراد زیر 16 سال توصیه می­شود. 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |