ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

  زاده شدنت درکعبه فضیلتى است که هیچ پیامبرى حتى سرور رسولان(ص) نیز با تو دراین فضیلت شریک نیست. خداوند خانه خود را زادگاهت ساخت؛ چه مقام والایى که مانندی ندارد!

  نزدیکترین مردم بودى به پیغمبر. اول کسى بودى که به اسلام گرویدى.از یقین لبریز و در دل محکم و از همه فداکارتر، و نصیبت از خیر بیشتر بود. زندگى‏ات کلید خیر بود و قفل شر و مرگت کلید هر شرى است و قفل هر خیرى. اگر مردم از تو پذیرفته بودند از آسمان و زمین نعمتها برایشان مى‏بارید اما آنان دنیا را بر آخرت برگزیدند.

 تو بودی که میگفتی؛

 "بخدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاى آنهاست‏ بمن دهند که خدا را درباره مورچه‏اى که پوست جوئى را از آن بگیرم نا فرمانى کنم هرگز نمیکنم و این دنیاى شما در نظر من پست‏تر از برگى است که ملخى آنرا در دهان خود میجود.على را با نعمت زودگذر دنیا و لذتى که پایدار نیست چکار است؟"

 تو بودی که میگفتی؛

" از من مى‏خواهید که پیروزى را به قیمت تبعیض و ستمگرى به دست آورم؟از من مى‏خواهید که عدالت را به پاى سیاست و سیادت قربانى کنم؟ سوگند به ذات خدا که تا دنیا دنیاست چنین کارى نخواهم کرد و به گرد چنین کارى نخواهم گشت. من و تبعیض؟! من و پایمال کردن عدالت؟! اگر همه این اموال که در اختیار من است مال شخص خودم و محصول دسترنج‏خودم بود و مى‏خواستم میان مردم تقسیم کنم، هرگز تبعیض روا نمى‏داشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانتدار خدایم! "

تو بودی که میگفتی ؛

" ارزش همین کهنه کفش در نظر من از حکومت و امارت بر شما بیشتر است، مگر آنکه به وسیله آن عدالتى را اجرا کنم، حقى را به ذى حقى برسانم، یا باطلى را از میان بردارم."

 

                                                       سلام و درود خدا بر تو باد

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |