ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

هزار راه داریم برای رفتن. هزار سال داریم برای رسیدن. هزار حرف داریم برای گفتن، و هزار دلیل برای زندگی کردن. اما اکنون نه حرفی ست برای گفتن و نه راهی ست برای رفتن.

.............. ولی باید ادامه داد. با شیرینی و تلخی "سکوت" و همراه با استراحتی گاه و بیگاه. و اکنون زمان آن استراحت است که نمیدانم از نوع "گاه" است یا "بیگاه" و سکوت، که آنهم نمی دانم از نوع "گاهش" است یا "بیگاهش". سکوتی که چندان هم در لاک سکوت فرو نرفته بود. سکوتی که گاه نشان اعتراض است و گاه نشان احترام. اما خوش است که ادامه دار  باشد اگر که نشان احترام است و سخت است ادامه اش، اگر که نشان اعتراض است.

....... و زمانی ست برای سبک و سنگین کردن و البته سبک تر شدن. سبک شدن از غرور، خودخواهی، یکدندگی و انحصار. که همه مان بنوعی بیش و کم درگیرش هستیم!

 و شاید نگاهی دوباره به خود.

و  این نگاه به خود، نشان "ندامت" نیست که بلکه "اعتراض" و شاید "اعترافی" بس آزار دهنده ست. اکنون انتخابم، "خلوت" و گوشه دنج "سکوت" است.  خلوتی شبیه "تنهایی مفرط" ؛ که می دانم تنهایی حکم است، و نه انتخاب....  ولی من خود مایل به تجربه آنم.

 خلوتی در حکم یک "مرخصی بدون حقوق" از دنیای اطرافم و از عزیزترین کسانم، که حتی حدس بسامد زمانی این "خلوت" برای خودم نیز دشوار است. کوتاه یا که طولانی؛ به هر شکل فرصتی ست برای زدودن غبار واژه "تحمل"  که در فرهنگ لغت ارتباطات انسانی مان واژه ای غریب و نامانوس است و فرصتی ست برای مرور خاطرات تلخ و شیرین گذشته، خواندن شعر مشیری و قدم زدن، قدم زدن و قدم زدن !

خلوتی که میدانم شدیدا بدان احتیاج دارم. به آخر خط نرسیده ام که میدانم تا آخر خط هنوز فاصله ها دارم و داریم. اما توقفی کوتاه و نگاهی به پشت سر، زیاد هم برایم خالی از لطف نخواهد بود.

" آری! باید سکوت کرد و سر تکان داد و رفت، جای ماندن نیست! "

......... و می دانم آنها که مرا خوب می شناسند  شاید که مرا متهم به "بی معرفتی"خودخواهی" و  "ضعف" کنند ولیکن  این حق "خودخواهی" را بر من خواهند بخشید که این روزها مصرانه بدنبال آرامش و راحتی خود هستم. گره ناگشوده برخی ناملایمات و شرایط فقط به دست زمان باز خواهد شد. "شرایطی" که گاه در بوجود آوردنشان "فاعل" صد در صدیم و گاه "مفعولی" دست و پا بسته. و خوشبختانه انسان ذاتا فراموشکار و زمان ذاتا غیر قابل مهار است.

.......... و یقینا باز همچون سابق درک خواهیم کرد که چه می گوئیم و چه میخواهیم. حتی اگر اعتراض ، عصبانیت و داد و بیدادهایمان نیز توام با سکوت باشد. چرا که این مدت نه چندان کوتاه دوستی به همه مان قدرت و توان فهم و درک شرایط مخاطبمان را بما بخشیده است. همدیگر را خواهیم فهمید؛ چرا که همه مان مدیون همدیگریم!

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |