ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

   اتفاقات ساده گاهن خنده دارن؛ یا که خیلی تلخ. میتونن ظاهر ساده ای داشته باشن و بعضن خلاف همین ظاهر ساده، خیلی هم تکون دهنده. تصورش رو بکن! یه روز بیفیتی به جون گوشی موبایلت و تیکه تیکه اش کنی و قسم بخوری که دیگه هیچوقت گوشی دیگه ای نمیخری و خودت هم به قول و قرار مسخره ات خنده ات بگیره و برای ُقمپز در کردن خودت هم که شده یواشکی بزنی زیر خنده!

میتونی بیخیال همه چی شی؟  بیخیال "پیامک"هایی که یه روزی برات شاد و سرمست کننده بودن و یه روزی برات مایه استرس و درد سر.

     بی خیال همه چی!  جوک های تکراری که کم کم دیگه خنده دار نبودن؛ توپ و تشرهای دوستانه و بی کینه؛ قرار ملاقات مهمونی ها و دور هم بودنای دوستانه؛ تک زنگهای شبونه ای که ایده آلترین معنی اش این بود که "به یادت اَم" و یا عادی ترین معنیش؛ یه تذکر، که فردا صبح "فلان مورد یادت نره!

 

پیامک هایی که گاهن هیچ سنخیتی بین گیرنده و فرستنده اش نمیتونستی متصور شی؛ پیامک هایی واسهٔ روز جوان، ماه رمضون، روز دختر، روز دانشجو، نوروز، ولنتاین، تولد، کریسمس و . . .

و روزهایی که بهانه ای نبود برای زنگ زدنی یا فرستادن پیامکی، ولی دوستی ها از آن جنس نبود و نیست که منتظر بهانه ای میموندیم برای خبر گرفتن از حال و روز هم.

 درد و دل های دوستانه ای که گهگاه طول میکشید و بعد احساس "سبکی نسبی"؛ هرچند حتی شده برای یه مدت کوتاه و گذرا !

    

 تماس هایی که نمیتونستی حتی از بعیدترین گوشه ذهنت هم متصور بشی؛ با اینحال"می شد" و چقدر خوشحالت میکردن لحن و ُتن صداهایی که برات خاطره های دور و نزدیکت رو زنده میکردن!

 تک زنگ های وسط کلاس که حواس پرتت رو پرت تر میکردن، تماس هایی که تو شلوغی محیط کار کلافه تر میکردنت؛ شماره های ناشناسی که حدسش زیاد سخت نبود از اینکه از یه باجه تلفن عمومی، یکی خواسته  یه کم حالتو بگیره؛ سربه سرت بذاره یا فقط همینجور دلش خواسته صدات رو  بشنوه!

حرفهایی که دوست داشتی بشنوی و هیچ نشنیدی! حرفایی که دوست داشتی بگی و گاهن نتونستی! یا گفتی، ولی نه به وقت و  بموقع. حرف هایی از جنس آرزوها؛ افسوس ها؛ خاطره ها و حرفهایی از جنس ناگفتنی ها و غیره و غیره!

خنده داره واقعن!

و بعضن حرفای عاشقانه و شاید نزدیک به عاشقانه و بعضا بدور از هر فکر و  مسئولیتی.

 و بعضن نگرانی و دلواپسی های مسافرتی؛ مسافرت های گاه از سر اجبار و گاه از سر شوق؛ خبرای به سلامت رفتن و رسیدن؛ خبرای به سلامت برگشتن و باز هم رسیدن!

........... " شب بخیر" های نوبتی؛

...... بعضن احوالپرسی های عادی؛

بعضن خبرای نه چندان خوب؛

........... بعضن  خبرای معمولی؛

................  بعضن خبرای خوب ؛

و خیلی "ناگفته ها" که خصلت شون ناگفتنی ست.

 

..............................  چنین اتفاق ساده ای رو تجربه کردم؛ من همچین روزی رو تجربه کردم!

و شب، بجای تنظیم "زنگ هشدار" گوشی موبایل برای ساعت هشت صبح، آخرین داستان از مجموعه "دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد" رو خوندم.

 

 

نوشته شده در شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |