ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

سرزمین گوجه های سبز

کتاب رو هنوز نخوندم. بعد مدتها گشتن و سراغ گرفتن، ناامید شده بودم حتی از اینکه شاید به سختی پیداش کنم؛ یا شایدم اصلا تجدید چاپ نشه. ولی بالاخره پیداش کردم و همون جملات ابتدایی متن کتاب که براحتی میتونه ملکه ذهنی هر ذهنی، حتی ذهن کم حافظه من بشه، دلیلی شد واسه ...

 نمیدونم واسه چی! شاید واسه پست جدید این وبلاگ یا شایدم شکستن "سکوت". اما بهرحال نه برای "دلقک" بودن!

   متن کتاب  با این جمله شروع میشه: "ادگار گفت : وقتی لب فرو می بندیم و سخنی نمی گوییم غیر قابل تحمل می شویم و آنگاه که زبان می گشاییم از خود دلقکی می سازیم"- سرزمین گوجه های سبز - هرتا مولر - برنده نوبل ادبی 2009م.

 اینکه بخواهیم "غیرقابل تحمل" باشیم یا از خودمون یه "دلقک" بسازیم بستگی به خودمون داره. گاهن غیرقابل تحمل بودن، خیلی قابل تحمل تر از یه دلقک بودنه. البته نه همیشه؛ و نه وقتی که بدونی دلقک ها جزء افسرده ترین و غمگین ترین آدمای دنیان! اما یقینن موقعیت یه "دلقک غیر قابل تحمل" از هر دوشون دلگیرتر و ناراحت کننده تره.

تحمل آدم "غیر قابل تحمل" برای خودش هم سخت و عذاب آوره. گاها چاره ای نداره که سکوت کنه و با سکوتش داد بزنه؛

 یک نفر "من" با مشخصات "غیرقابل تحمل" گم شده است. از یابنده تقاضا میشود آنرا به من برگرداند! 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |