ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

درون سینه آهی سرد دارم

رخی پژمرده ، رنگی زرد دارم

ندانم، عاشقم، مستم، چه هستم؟

همی دانم دلی پر درد دارم!       ف.مشیری

نوشته شده در شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |