ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

زندگی همچون بازی شطرنج است؛ یا که  شطرنج همچون رویدادهای زندگی!

تفاوتی هم ندارد؛ چون در هر دو صورت نتیجه حاصل از این دو تشبیه دقیقن یکسان است. مهره های شطرنج، اگر که سیاه و سفیدند اما مهره های زندگی نه سیاه مطلقند؛ نه سفید مطلق!

در خوشبینانه ترین حالت، "خاکستریند" !

"شطرنج باز" خوب باید که همواره از"بالا" مناظره گر زد و خوردهای این صفحه شطرنج باشد تا که تک تک حرکات مهره های شطرنج برایش معنی دار باشد؛ تا که شرایط هر "مهره" را درک کند؛ تا که هر حرکت مهره را بدرستی تعبیر و تفسیر نماید. غیر اینصورت اگر خود درگیر، مابین مهره های  روی صفحه باشد و دید خود را معطوف به اتفاقات و حرکات پیرامون خود کند، درک شرایط  مهره های دیگر، براش روزبروز سخت تر و سخت تر خواهد شد.

آدمیان روزگار دقیقن همچون مهره های شطرنجند.

حرفهای نسنجیده مان، حرکتهای بچه گانه مان، رفتارهای خنده دارمان، سکوتهای غیر قابل تحملمان، تعابیر و تفاسیر غیرمنصفانه مان، توهین های سربسته و آشکارمان، زیاده خواهی های بیحد و حصرمان، انحصار طلبی های بیجایمان، قیاس کردنهای بیهوده مان، لج بازی ها ادامه دارمان، تصمیم گیری های زودهنگام و احساسی مان و خودخواهی های پایان ناپذیرمان، ابزاری شده تا که مدام مهره های این صفحه شطرنج را به کیش تهدید کنیم؛ به کیش تهدید شویم ؛ خسته شویم  و خسته کنیم؛ مات شویم و مات کنیم و باز عاجز از درک حرکات، اختیارات و شرایط مهره های دور و بر، باز دنبال کنیم این چرخه عبث و بیهوده قضاوت های غیر منصفانه و اشتباه را ؛ و باز ادامه میدهیم این کیش و مات کردن ها و کیش و مات شدن های بیهوده را و باز تلخ میکنیم زندگی را به کام هم.

 

و این واقعن خنده دار است!

اگر که شاه با شکوه ترین، ملکه قدرتمندترین، فیل مقرب ترین، رخ حرفه ای ترین، قلعه مستحکم ترین و سرباز فدارکارترین مهره شطرنج است، ولیکن کیش و مات های مدام بر هر کدارم از این مهره ها بدور از این "ترین"ها،  قدرت حرکت را خواهد گرفت و او را بگوشه ای خارج از صفحه شطرنج روانه خواهد ساخت.

"سکون مهره" ، نشانی از اعتراض، و شاید نه که اعتراض، بلکه تنها راه ممکن است به این کیش و مات های مداوم و بی صدا.

 

بالا برو ! و حرکت مهره های پیرامون خود را از بالا نظاره گر باش. اینگونه، درک معنای "سکون و سکوت" راحت تر خواهد بود!

 

نوشته شده در یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط کاپیتان نظرات () |