ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

قطار می رود!
تو می روی!
تمام ایستگاه می رود!
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو؛
کنار این قطار رفته ایستاده ام؛
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته،
تکیه داده ام!
                                قیصر امین پور

نوشته شده در چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |