ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

روز جهانی زن
زن، عشق می کارد و کینه درو می کند!
دیه اش نصف دیه توست؛
و مجازات زنایش با تو برابر.
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی.
برای ازدواجش، در هر سنی، اجازه ولی لازم است
و تو هر زمان بخواهی، به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی.
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ....
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی.
او می زاید و تو برای نوزادش نام انتخاب می کنی.
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.
او بیخوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی.
او مادر می شود و همه جا می پرسند : نام پدر ؟
و هر روز؛
او متولد می شود ،
عاشق می شود ،
مادر می شود ،
پیر می شود و بعد می میرد.
و قرنهاست که او ، عشق می کارد و کینه درو می کند.
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان ،جوانی برباد رفته اش را می بیند و در قدمهای لرزان مردش، گامهای شتاب زده جوانی برای رفتن.
و دردهای منقطع قلب مرد، سینه ای را به یاد او می آورد که تهی از دل بوده.
و پیری مرد، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند.
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد او ...
... و این رنج است.
                                                           ع. شریعتی
نوشته شده در دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |