ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

دیشب که تو خیابون داشتم برمی گشتم سمت خونه، از برنامه شبانه رادیوی ماشین متوجه شدم که . . .

امروز روز تولد مشیریه.

و البته

روز ازدواج یک دوست هم هست. یه دوست عزیز و مهربون!  هدیه ی من به یه دوست عزیز از طریق این ارتباط مجازی فقط میتونه شعری باشه از شاعر دوست داشتنی خودم.

عشق، هر جا رو کند آنجا خوش است؛

 گر به دریا افکند دریا خوش است؛

گر بسوزاند در آتش، دلکش است؛

ای خوشا آن دل، که در این آتش است؛

تا ببینی عشق را آیینه‌وار

آتشی از جان خاموشت بر آر !

هر چه می‌خواهی، به دنیا در نگر

دشمنی از خود نداری سخت‌تر؛

عشق پیروزت کند بر خویشتن ؛

عشق آتش می‌زند در ما و من؛

عشق را دریاب و خود را واگذار ؛

تا بیابی جان نو، خورشیدوار

عشق هستی‌زا و روح‌افزا بود

هر چه فرمان می‌دهد زیبا بود.

دوست عزیز؛ با آرزوی سلامتی و خوشبختی!

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |