ورق پاره های سرگردان

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در آستانه این «رمضان»، دعا کنیم برای تمام بشریت.

 ماهر اسد

از زمان سقوط رژیم پهلوی تا کنون، شاید تنها مورد استثنائی که در طول این سی و چند سال اخیر سبب اشتراک نظر ما بین دو کشور ایران و اسرائیل شده باشد، حفظ حاکمیت رژیم کنونی در کشور «سوریه» است. چرا که با وجود وقایع اتفاق افتاده در این کشور و کشتاری که رژیم بعثِ تحت رهبری بشار اسد و به فرماندهی «ماهر اسد»، برادر رئیس جمهور و فرمانده لشگر چهارم براه انداخته است، «سکوت» تنها گزینۀ دو کشور ایران و اسرائیل بوده است. البته توضیح چگونگی و چرائی این سکوت درباره ایران کاملاً توجیه­پذیر و سکوتی آشنا برای ما ایرانیان است. سکوتی که حکایت از مصلحت و منافع بین دو کشور داشته و دارد و در گذشته نیز شاهد بروز چنین رفتارهایی دوگانه­ در قبال رویدادهای مشابه در دولت­های مختلفِ دوست بوده­ایم. نمونه بارز آنرا همین چندسال پیش و در طی سرکوب مردم مسلمان منطقه «اویغور» بدست حکومت کمونیستی چین شاهد بودیم که بعلت نزدیکی روابط تهران-پکن ، علاوه بر سکوت رسانه ملی، حتی روزنامه­ها نیز به هر دلیلی اشاره­های چندانی بدان نداشتند.

اما از دیدگاه اسرائیل؛

از این نظر که اسرائیل نیز تنها از زمان بقدرت رسیدن بشار اسد در سال 2000 بوده که آرام­ترین و بی­دغدغه­ترین روزگار خود را در مزرهای خود با سوریه پشت سر گذاشته است، سکوت این کشور نیز می­تواند توجیه­پذیر نماید. واقعیت آنست که بشار از زمان روی کار آمدنش در خصوص بازپس­گیری بلندی­های جولانِ تحت اشغال اسرائیل، اقدامات جدی و مهمی را انجام نداده و تنها به محکوم کردن آن در سخنرانی­های داخلی و محافل بین المللی پرداخته است. از این روی ترس سقوط رژیم کنونی و بدنبال آن قدرت گرفتن احتمالی گروه­های تندروی اسلامی نظیر اخوان المسلمین شاخه سوریه، که احتمالاً سیاست­های خصمانه­تری را در قبال اسرائیل می­توانند اتخاذ کنند، نگرانی­های اسرائیل را درخصوص سوریۀ بعد از سقوط بشار اسد افزایش داده است. 

ژنرال حافظ اسد در سال 1971 با انجام کودتایی بدون خونریزی زمام امور را بدست گرفت و رئیس جمهور سوریه شد ولیکن دوره ریاست او تا سال 2000م. و با سکته­ای قلبی در حین مکالمه تلفنی با رئیس جمهور لبنان و مگش ادامه داشت. دکتر بشار اسد که در رشته چشم پزشکی در لندن فارغ التحصیل شده است سوّمین فرزند حافظ بود که بلافاصله پس از مرگ او بقدرت رسید. بر طبق قوانین حکومتی در سوریه، تنها حزب حاکم بعث از حق حاکمیت و رهبری در این کشور برخوردار است. اکنون اکثریت سنّی تبار مردم سوریه برای تغییر نظام حکومتی و انجام اصلاحات دموکراتیک، اقلیت علوی تبار حاکم بر سوریه که حزب حاکم را به مدت نزدیک به نیم قرن بر اریکه قدرت نشانده­اند، تحت فشار قرار داده­اند. واقعیت آن است که از آن زمان که بشار تکیه بر جای پدر زده است، همان  سیاست­های پلیسی-امنیتی زمان پدر را در داخل کشور دنبال می­کند. از جمله این سیاست­های امنیتی و نظامی که مردم سوریه را بستوه آورده است استمرار وضعیت "فوق­العاده"ای است که از زمان تسلط اسرائیل بر بلندی­های جولان و به بهانه قرار داشتن کشور در وضعیت جنگی در این کشور حاکم است. از زمان برقراری این حالت در زمان حافظ اسد تاکنون، ضمن کاهش اختیارات قوه قضائیه، بیشتر این وظایف و اختیارات به نیروهای امنیتی و پلیسی  واگذار شده است و بدین ترتیب نیروهای امنیتی وفادار به رژیم این اختیار و قدرت را دارند که در هر لحظه و هر جا و نسبت به هر کسی و  به هر دلیلی که مظنون باشند بتوانند او را دستگیر و بدون محاکمه و حتی تفهیم اتهام، تحت بازداشت­های حتی چندین و چند ساله نگه دارند. بسیار اتفاق افتاده که چنین بازداشت­شدگانی هرگز به جمع جامعه و خانواده خود باز نگشته و بعد از مدت­ها تنها جسدشان پیدا شده است. در حکومت بشار نیز به پیروی از سیاست­های پدر، وجود هر حزبی غیر از حزب «بعث» ممنوع است، آزادی مطبوعات به طرز وحشتناکی سرکوب شده و عضویت در گروه­هایی همچون اخوان المسلمین مجازات مرگ را بدنبال دارد. در یک کلام مردم از بسیاری از حقوق شهروندی خود بی­بهره­اند.

اکنون با ادامه دومینوی تغییر و تحولاتی که در کشورهای عربی بویژه در خاورمیانه شروع شده است، بعد از تونس، مصر، یمن و لیبی ظاهراً  نسیم تغییر و تحولات به کشور سوری­ها رسیده است. چنین بنظر می­رسد که از بین تمام این سردمداران، تنها «حسنی مبارک» بود که با تحمیل کمترین کشته و تلفات به مردم کشورش، عطای حکومت را به لقائش بخشید و مسند قدرت را ترک کرد. آمار کشته­هایی که همه روزه و بویژه در جمعه­ها و پس از برگزاری نمازهای جمعه، از کشور سوریه بگوش می­رسد حاکی از آن است که بشار جوان هنوز مایل به حفظ قدرت به هر قیمت ممکن است و ماهر، ماهرانه می­کشد !!! اما ظاهراً مردم نیز مصمّم­اند انتقام کودتای پدر را از پسر بستانند.

بهرحال حتی اگر حکومت کنونی سوریه پابرجا بماند،که با وجود کشتارهای ماهر اسد و خدشه­دار شدن بیش از پیش مشروعیت رژیم بشار، امری بسیار محال بنظر می­رسد، در آینده­ای نزدیک، احتمالاً شاهد تغییرات و شکل­گیری اصلاحات گسترده­ای در چهارچوب نظام حکومتی سوریه خواهیم بود. باید منتظر ماند و دید که تاریخ برای سؤالاتی همچون پرسش­های زیرین چه جوابی خواهد داشت!

-        نقش حکومت­هایی همچون ایران و اسرائیل و اقداماتشان برای بقای حکومت حزب بعث سوریه چه بوده است؟

-        چرا اتحادیه اروپا، آمریکا و ناتو که در هر انقلاب و نا آرامی­ با شعار دفاع از حقوق بشر دست به مداخلاتی، حتی از نوع نظامی می­زنند (که نمونه آنرا در قبال دیوانه­ترین سرهنگ عالم، بنام سرهنگ قذافی هفته­هاست که نظاره­گریم) در قبال سوریه سکوت اختیار کرده و یا حداکثر به صدور بیانیه بسنده می­کنند؟ آیا غیر از این است که برای آنها حفظ موجودیت اسرائیل اهمیت استراتژیک و حیاتی دارد؟

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط کاپیتان نظرات () |