خداوندا دوستمان بدار، همیشه ی همیشه

در حال گذران زندگی روزمره شان بودند که روزی یکی از فرشتگان مقرب خداوند را دیدند که در یک دست آتش، و در دستی دیگر آب داشت، اما در گوشه‌ای از آسمان نشسته و همانطور که به انسانها نگاه می‌کرد اشک می‌ریخت.
جلوتر رفتند و از فرشته سوال کردند: ای فرشته محبوب، اتفاقی افتاده که این گونه اشک می‌ریزی؟

- به حال شما انسانها اشک میریزم!

- به چه علت؟ 

اشاره به دستهایش کرد و گفت: امروز از پروردگار اجازه خواستم که با این آتش، بهشت او را به آتش بکشم و با این آب ، آتش جهنم را خاموش کنم تا که خدا دوستان واقعی خود را بشناسد، تا که دیگر بهشتی نباشد که مردم به خاطرش کار نیک انجام دهند؛ جهنمی نباشد که از ترس آتشش از کار بد روی گردان شوند. اما خداوند این اجازه را نداد و فرمود:

 بنده‌هایم را دوست دارم؛ برایم مهم نیست که آنها با بهانه مرا دوست داشته باشند یا بی بهانه!

از جا برخاست و ادامه داد: به حال انسانها اشک می‌ریزم که قدر چنین خدای مهربانی را نمی‌دانند!

خداوندا ! لیاقت "بی بهانه دوست داشتنت" را نصیبمان کن!

/ 5 نظر / 9 بازدید
--

مگر یک شب ازین شبهای بی فرجام ز یک فریاد بی هنگام به روی پرنیان آسمانها خواب در چشم خدا لرزد!!!!!!!!!!!

مریم مجیدی

بابا شرمنده کردی اهالی وبلاگستان رو!!!!!!!!!اصلن نمیشه اینجوریفیه گاوی گوسفندی ما باید قربونی کنیم که شما بعد از قریب به 3 ماه قلم به دست که نه البته دست به کیبورد شدین.چشم حسود کور اسفند دونه دونه اسفند سی وسه دونه پوفففففففففففففف.این کارا کنیم شاید چشم خوردی که سه ماه رفتی و تازه پیدات شد. حالا همه میدونن جنابعالی دیگه رفتی جزو متاهلین اما دلیل نداره کلن یه بخش زندگی رو بیخیال بشی.اتفاقن یه قسمت مهم متاهلی حفظ یه بخشی از عادتها و اخلاقیات مجردیه البته به شرط رسیدن به تفاهم و احترام به نظر مقابل.توی زوج شدن هم گاهی آدم نیاز به فردیت و شخصی بودن خود خودش داره و با زوج شدن تناقضی نداره البته این نظره منه.خوشبختی و البته وبلاگ نویسی و کتابخوانی آرزوی منه واست[گل][گل][گل]

تفنگدار سوم

سلام خوبی داداش مهدی، شرمنده. من اون روز گوشیم خونه یی آبجیم جا مونده بود، ببخش که نتونستم جواب محبتتو بدم. البته بعدش زنگ زدم ولی گوشیت باز... . خیلی دوست دارم داداش گلم. زن داداشمون حالش خوبه؟ از طرف من بهش سلام برسون. راستی با اینکه از تبریز دورم ولی بی خبر بی خبر هم نیستم و می دونم که خبری در راه است. این هم تقدیم به دو تا کبوتر عاشق[گل]

وحید

مهدی خان دفعه قبل گوشیت شکسته بود بهونه داشتی. الان چی؟ نمی خوای مشکل موبایلتو برطرف کنی؟ اصلا سمیه خانم چرا اجازه می دن این همه مدت بدون موبایل باشی؟ چه معنی داره؟![ابرو] انقدر به این تکنولوژی وابسته شدیم که انگار بدون موبایل برقراری ارتباط خیلی سخت شده. حالا که همه دارن به همدیگه گل تقدیم می کنن منم عقب نمونم! [گل][گل] راستی مهدی، قدیر به جز اون جمله معروف (آرزومند آرزوهای نیکتان) یه جمله دیگه هم یاد گرفته! باقی بقایتان، جانم فدایتان!!! حتما اونم بهناز خانم یادش داده![نیشخند]

محبی

خداوند بی نهایت ، لامکان و بی زمان است اما به قدر فهم تو کوچک می شود، به قدر نیاز تو فرود می آید، به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا (ملاصدرا)