خاطره ای از روزهای 82- تلخی باور اتمام دوره دانشجویی

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید:

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری!

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانیهای ساده

با همان امضا،همان نام

با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

                                        این روزها تنها

                                        حس می کنم گاهی کمی گنگم

                                        گاهی کمی گیجم

........

این روزها گاهی

از روز و ماه و سال، از تقویم

از روزنامه بی خبر هستم

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیدآ بیشتر هستم

حتی اگر می شد بگویم

این روزها گاهی خدا را هم

یک جور دیگر می پرستم

از جمله دیشب هم

من کاملا تعطیل بودم

اول نشستم خوب

جورابهایم را اتو کردم

تنها-حدود هفت فرسخ-در اتاقم راه رفتم

با کفشهایم گفتگو کردم

و بعد از آن هم

رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم

و سطر سطر نامه ها را

دنبال آن افسانه موهوم

دنبال آن مجهول گشتم

چیزی ندیدم

تنها یکی از نامه هایم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار

از لابه لای کاغذ تاخورده نامه

بوی تمام یاسهای آسمانی

احساس می شد

 

دیشب دوباره

بی تاب در بین درختان تاب خوردم

از نردبان ابرها تا آسمان رفتم

در آسمان گشتم

/ 2 نظر / 11 بازدید
زادمهر مهرآفرین ( حسن توکلی رودسری )

بانام خداوند مهرآفرین... بر فردوسی بزرگ بی کران درود... به نام نامی مهر ایران بزرگ... با بزرگداشت ( احترام ) فرهنگ والای بی همتای ایران بزرگ پارسی ، درود... *****انگلی دیرپادرمیزبان میهن(واژه بیگانه پرچم)... *****

زهرا

سلام به من هم سر بزنید. خوشحال می شوم.