آلله سَنَده رحمت ائلسین!

. . . همیشه یا با یه صندلی تاشوی کوچولو جلوی ورودی در خونه می­نشست، یا سر نماز بود که از وقتی یادمه بخاطر درد زانوهاش همیشه هم نشسته میخوند، یا با چشای کم­سوش تلویزیون سیاه و سفید 14 اینچ پارس رو نگاه می­کرد. خیلی حساس بود سر نجس و پاک؛ خیلی وقتا حوصله­ی بچه گانه­ام سر می­رفت از اینهمه دقت و وسواس؛ کفر آدم در می­اومد بس که مطمئن بشه که یه چیزی پاکِ پاکه. عکس امام رو که می­دید، با اینکه فاصله­اش از تلویزیون همیشه کمتر از یه متر بود، واسه اینکه مطمئن بشه ازم می­پرسید: امامه؟ تائیدش که می­کردم، دستش رو می­کشید رو صفحه تلویزیون و بعد واسه تبرک می­کشید رو صورتش و می­گفت «آلله سَنَه رحمت اِئلسین، قبرین نورونان دولسون1»! گهگداری هم که تصویر شاه رو نشون می­داد، بازم واسه اطمینانش ازم می­پرسید: شاهه؟ وقتی بازم تائیدش می­کردم، بازم دستشو می­کشید رو صفحه­ی تلویزیون و می­گفت: « آلله سَنَده رحمت ائلسین کیشی2»! و من هاج و واج می­موندم که همون «آلله» در قبال همچین بنده­های خوش قلبش عجب کار سختی داره؟ بالاخره کدوم حرفشو میخواد باور کنه؟ الان دیگه واسه حلالیت خواستن خیلی دیره. اما مطمئنم که می­دونی تو رو هم همیشه دعات می­کنم. « آلله سَنَده رحمت ائلسین».

1 خدا بیامرزدت، نور به قبرت بباره!

2 خدا تو رو هم بیامرزه مَرد!

/ 9 نظر / 8 بازدید

خدا بیامرزه مادربزرگتون رو. مادربزرگ مادری منم اینجوری بود. کلا مثل اینکه مادربزرگا خیلی به نجس و پاک بودن حساسن.

وحید

خدا رحمتش کنه. یادمه اون روزایی که فوت کرده بود و می دونم که خیلی دوستش داشتی. یه وقتایی منم دلم برا مادربزرگم حسابی تنگ می شه! آدمهای صاف و ساده ای بودند. حالا چرا جملات ترکی رو زیرنویس کردی؟!! فکر کردی خیلی خواننده از اقصی نقاط ایران و جهان داری؟!!! [نیشخند]

سعید آهنی

سلام. خدا بیامرزدشون و نور به قبرشون بباره.ای کوچولو عجب شیطونیه ها از همون بچگی معلوم بود قراره چه اعجوبه ای بشه.[قلب]

مینا

سلام خوبی؟ می گم اگه اشتباه نکنم اون عکس بچه گی خودته واقعا معلومه شیطون بودی ولی نمی دونم چرا بزرگ شدی مظلوم شدی[نیشخند] در هر حال منم یه مادر بزرگ داشتم عین خودم بود خدایش مرد بود در قالب زن خدا به قبرشون نور بباره آخر شجاعت بودن قدیمی ها ومن همیشه در حسرت اینم چرا بیشتر از لحظات با اونا بودن استفاده نکردم خدا همه مادر بزرگها و پدر بزرگها رو رحمت کنه یه چیزی بگم بخندین می گم رضایی باز مادر بزرگ تو می دونست امامه یه شاهه مادر بزرگ من همیشه می پرسید این زنه یا مرده[قهقهه][نیشخند][گل]می دونین ما هم یه روز مادر بزرگ و پدر بزرگ می شیم و از الان می گم خدا ما رو هم رحمت کنه[نیشخند]

چقدر شبیه "ای کیو سانی"!!![نیشخند]

مینا

سلام خوبین؟ با زحمت های ما؟ عروسی ت خیلی خوش گذشت مخصوصا که همه رو دیدیم و بعد از سالها باز هم برو بچ پیراپزشکی دور هم جمع شدند.و کلی بهتون زحمت دادیم. برایتان آرزوی خوشبختی و سعادت دارم

سعید آهنی

سلام. مبارکها باشه شادوماد. انشناالله به خیر و خوشی و سلامتی زندگی رو که شایسته اش هستی در کنار همسرت تجربه کنی هرچند که مارو دعوت نکردی.

وحید

سعید جان اگه می اومدی مجبور بودی مثل من و قدیر بری خونه حسن اینا. آخه عروسی کاپیتان مردونه نداشت. واقعا از ته ته دلم برای مهدی عزیز آرزوی خوشبختی می‌کنم و امیدوارم همیشه مثل روز عروسیش خنده رو لباش باشه. به سمیه خانم هم به خاطر انتخابش تبریک می‌گم! (مهدی حال کردی تحویلت گرفتم! حالا بعدا حساب می کنیم!)[زبان]

مینا

سلام خوبی جناب می گم نمی خوای وبلاگتو تازه کنی شا دوماد ؟ تار عنکبوت بست ها از ما گفتن خود دانی [نیشخند]